خانم الهام محمدی فرزند اردشیر نوه درویشعلی محمدی در سال 1362 در گهرو چشم به جهان گشود ودر همان سنین کودکی به خاطر موقعیت شغلی پدر بزرگوار به اهواز مهاجرت نمودند.
دوران تحصیلی تا مقطع دیپلم را در اهواز سپری کردند و بلافاصله پس از دوران دبیرستان به خاطر علاقه به تاریخ در دانشگاه اراک در رشته تاریخ مشغول به تحصیل گردید و پس از اخذ مدرک کارشناسی به دانشگاه نجف آباد رفت تا این بار کارشناسی ارشد در زمینه تاریخ جهان را دریافت کند.
در حوزه تاریخ مقالات متعددی در نشریات معتبر داخلی و خارجی به چاپ رسانده که از جمله آنان میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
۱-علل وقوع جنگ جهانی دوم
۲-علل اقتصادی انحطاط و سقوط امپراتوری روم
۳-جایگاه ایران در سیاست شرقی ناپلئون بناپارت
۴-بررسی اندیشه های دانته آلیگیری در کمدی الهی
۵-تمدن هندباستان
۶-هیتلرکه بود
۷-فئوالیسم در قرون وسطی
و بسیاری مقالات دیگر
اولین کتاب ایشان نیز در زمینه تاریخ اروپا با نام ناپلئون بناپارت در شرق به زودی به چاپ خواهد رسید و آماده تدریس خواهد شد
اما از نبوغ دیگر این شیر زن با احساس گهرویی شعر می باشد.
او از زمان نوجوانی در جلسات شعر حوزه هنری اهواز و خانه هنر خوزستان عضو شد ودر مسابقات شعر مقامهای قابل توجهی کسب نمود و اولین شعر ایشان در حالی که فقط 13 سال سن داشت در سطح استان خوزستان که مهد شعرا بزرگ می باشد توانست مقام کسب کند و لوح و جایزه دریافت کند.
خانم محمدی همکار نشریات معتبر بسیاری است از جمله نسیم شمال ، رشد ، فرهنگیان تهران و .. .
مجموعه شعر ایشان به نام چه سرنوشت غریبی دارند کلاغها که در سالهای اخیر به چاپ رسیده از پرفروش ترین کتابهای شعر کشور بوده
ایشان از سال ۸۹ داور مسابقات شعر و سرود آموزش و پرورش استان اصفهان هستند و داوری مسابقات در سطح ناحیه ومسابقات در سطح استان و مسابقات شهرداری اصفهان را نیز بر عهده دارند
قابل ذکر است که ایشان از زمان کارشناسی ارشد تا دوسال پیش ساکن اصفهان بودندو الان مجدد ساکن اهوازند و کارمند بانک ملت اهواز می باشند
در پایان آرزوی صحت و سلامت جهت این شیر زن گهرویی و همه بانوان عزیز شهرم دارم و غزلی کوتاه از ایشان آماده کرده ایم که در سال 1380 تقدیم به پدر عزیزشون کردند
و دستهای کوچکم نمیکند دگر خطر
نمیرود بدون تو به پیشواز یک سفر
و مو به مو سپید شد تمام آرزوی تو
که میکند برای من از آرزوی خود گذر؟
تو تکیه گاه من بگو٬چرا هنوز خسته ایی
که بی حضور روشنت نمیشود شبم سحر
عروسکی شکسته ام ٬نوازشم کن و بگو
به جنگ دیو میروی ٬کلاغ های قصه پر
تو نیستی و دلهره مرا مرور میکند
برای فصل امتحان ٬برای چشم های تر
بپرس روی این زمین خدای دوم تو کیست ؟
ببین که دست میکشم به دستهای تو پدر